دکتر مهدی خزعلی:از دست همسرم غذا میخورم یا از دست ساقی کوثر

اوت 3, 2011 بیان دیدگاه
فرشته قاضی

«مهدی خزعلی را در یک سلول دو در دو به همراه یک زندانی بهایی رها کرده اند و از روز بازداشت تاکنون هیچ گونه بازجویی از او صورت نگرفته و بازجویان و مسئولان قضایی و امنیتی نیز در این مدت سراغی از او نگرفته اند».

این سخنان یکی از نزدیکان مهدی خزعلی است؛ وبلاگ نویس و فعال سیاسی که از 27 تیر ماه در بازداشت به سر می برد و به گفته نزدیکانشاز روز بازداشت تاکنون همچنان در اعتصاب غذا است.

خانواده اقای خزعلی روز پنج شنبه در زندان اوین با او ملاقات کرده اند. یکی از نزدیکان او در این مورد به «روز» می گوید: «آقای خزعلی به شدت لاغر شده و ضعف شدیدی داشته اما با اینحال به خانواده اش گفته اعتصاب غذایش را نمی شکند. او گفته است مسئولان زندان از او خواسته اند اعتصابش را بشکند اما پاسخ داده که «من اولین غذایم را یا از  دست همسرم میخورم یا به دست ساقی کوثر».

مهدی خزعلی 27 تیر ماه پس از احضار به وزارت اطلاعات در مقابل فرزندش مورد ضرب و شتم قرار گرفت و بازداشت شد و او را به دادسرا منتقل کردند. یکی از نزدیکانش  در مورد روز دستگیری خزعلی به «روز» می گوید: وقتی او را به دادستانی منتقل کردند فرزندش و برخی دیگر از نزدیکان او آنجا بودند و قاضی صراحتا گفته بود اتهامی که به آقایخزعلی نسبت داده اند اتهامی است که در جلسه قبلی بازپرسی، او از آن تبرئه شده و منع تعقیب خورده لذا دلیلی برای بازداشت وجود ندارد و او را آزاد خواهد کرد اما پس از آنکه آقای خزعلی را دو مامور وزارت اطلاعات پیش قاضی می برند چند تماس نیز با قاضی صورت می گیرد و قاضی برخلاف گفته خودش قرار بازداشت صادرمیکند.

او می افزاید: همان جا اقای خزعلی خطاب به قاضی گفت  اعتصاب میکنم و جنازه ام را روی دوش شما می گذارم. در اصل او در اعتراض به بازداشت غیر قانونی اش اعتصاب غذا کرده و این اعتصاب هم ادامه دارد و ما واقعا نگران هستیم که مبادا آسیبی جدی به او وارد شود، چون میدانیم او اعتصابش را نخواهد شکست؛ از طرفی متاسفانه او را بلاتکلیف در یک سلول رها کرده اند و سراغی هم از او نمی گیرند.

آقای خزعلی، به گفته نزدیکانش ابتدا با یک قاچاقچی و اکنون با یک زندانی بهایی هم سلول است: «در سلولی دو در دو متر در بند 209 زندان اوین که برای دو نفر هم خیلی کوچک است.برای خواب خیلی مشکل دارند و اگر در  خواب تکان بخورند و یاغلتی بزنند  یا به دیوار می خورند یا به هم سلولی و واقعا این خیلی مشکل است».

این فرد نزدیک به خانواده خزعلی همچنین می گوید: پرونده آقای خزعلی دست معاونت روحانیت وزارت اطلاعات بود در حالیکه پرونده های فعالین سیاسی دست معاونت امنیت این وزارتخانه است و  هنوز معلوم نیست پرونده در معاونت روحانیت است یا به معاونت امنیت تحویل داده شده. اما در پی گیری هایی که شده وزارت اطلاعات می گوید  پرونده از دست ما خارج است و دست دستگاه قضایی است ولی روز بازداشت مساله صورت دیگری داشت. قاضی رسما میگفت اگر آقای خزعلی را امروز نیاورند خودشان را بیچاره کرده اند چون باید طبق قانون وزارت اطلاعات ظرف 24 ساعت تحویل قاضی دهد و امروز می آورند و ازادش میکنم و… اما آزاد نکرد و بعد از چند تماس تصمیم اش عوض شد.

مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبریاست  که در بیانیه ای از فرزندش اعلام برائت کرده.

مهدی خزعلی سال گذشته توسط دادگاه ویژه روحانیت احضار و بازداشت شد درحالیکه این دادگاه تنها می تواند افراد روحانی را احضار و یا بازداشت کند. آقای خزعلی در همین زمینه در وبلاگش نوشت: «نمی‌دانم در من چه روحانیتی دیده‌اند که مرا به این دادگاه احضار نموده‌اند»!

او آبان ماه با قرار وثیقه از زندان ازاد شد و اکنون در حالی مجددا بازداشت شده است که از وضعیت پرونده اش هیچ خبری در دست نیست.

آقای خزعلی، چشم پزشک و مدیر انتشارات حیان است و در وبلاگ شخصی اش به انتقاد از وضعیت موجود کشور و مسئولان نظام می پردازد.

 

مهدی خزعلی در تماس تلفنی با خانواده: به اعتصاب غذایم ادامه خواهم داد

اوت 3, 2011 بیان دیدگاه

مهدی خزعلی در تماس تلفنی با خانواده از ادامه اعتصاب غذا و بروز مشکلات جسمانی خود خبر داده است.

به گزارش تحول سبز، مهدی خزعلی وبلاگ نویس منتقد دولت روز گذشته طی تماس تلفنی کوتاه با خانواده اظهار داشته که همچنان در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می برد و همچنین از اعتصای غذای خود طی این مدت خبر داده است.

بر اساس گزارش رسیده، وی به خانواده خود در در این تماس تلفنی کوتاه اظهار داشته که همچنان به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد. و طی این مدت نیز علاوه بر ضعف جسمانی شدید نزدیک به ۱۰کیلو کاهش وزن داشته است.

با توجه به بیان صریح دکتر خزعلی در دادگاه به قاضی خود مبنی بر تصمیم خود بر اعتصاب غذا و ادامه آن تا سر حد مرگ و رفتار مسئولین زندان اوین با موارد مشابه نگرانی ها از وضعیت دکتر خزعلی بیش از گذشته شده است. چراکه مسئولین زندان اوین نسبت به اعتصاب غذای زندانیان هیچگونه احساس مسئولیتی را متوجه خود ندانسته و از اقدامات پزشکی نیز در این زمینه ممانعت به عمل می آورند.

شایان ذکر است، مهدی خزعلی پس از بازداشت خود و زمانی که جهت تبدیل قرار وثیقه به بازداشت موقت به دادگاه منتقل شده بود خطاب به قاضی خود اظهار داشته بود که در اعتراض به این رفتارها و ضرب و شتم خود در زمان بازداشت دست به اعتصاب غذا خواهد زد. وی صراحتا به قاضی خود گفته بود: تو نوچه وزارت اطلاعات هستی. با آنکه گردنم ورم کرده و شکسته، تقاضای درمان نمیکنم و از امروز اعتصاب غذا میکنم و جنازه ام را بر دوشتان میگذارم.

 

قلم سیاسی نزن!

فوریه 5, 2011 بیان دیدگاه

سه شنبه 12 بهمن 1389 ساعت 10 صبح به وزارت فخیمه اطلاعات احضار شده‌ بودم، قبل از انقلاب در آستانه هر مناسبتی روحانیون سیاسی را ساواک احضار می‌کرد تا کمی گوششان را بپیچد و پیچشان را سفت کند! نکند جو گیر شوند و
کار دست خودشان دهند، هم برای خودشان خوب بود هم برای ساواک! صبح احتیاطاً دو زیرپوش و دو شورت بر تن کردم ، چرا که بار اول که به دادسرای روحانیت احضار شدم، کیف زندان شامل لباس زیر اضافی و مسواک و
خمیر دندان با خود برده بودم، اما آنرا به من ندادند و تا آخر از لباس زیر تعویضی محروم بودم، بار دوم هم چنین کردند، اما  از قاچاقچی هم سلولم، شورت و زیرپوش اضافی گرفتم، آخر ارتباطش خوب بود و چند دست اضافه
داشت! اینبار برای این که در انفرادی معذب نباشم و یا محتاج غیر نشوم، احتیاطاً زیر سازی نموده و دو دست لباس زیر به تن کردم! کار از محکم کاری
عیب نمی‌کند! در مسیرتلفنی از مادر و خواهر و بستگان خداحافظی کردم – مثل مسافر کربلا- آخر در انفرادی امکان تماس با آنها را ندارم، اجازه یک تلفن می‌دهند و آنهم صرف هماهنگی امور با همسرم می‌شود، یکی از بستگان اصرار می‌کرد که امروز نرو، بگذار بعد از تعطیلات و عزاداری‌ها. عرض کردم: در شان من نیست که قرار بگذارم و نروم. با سیلی از دعا و نذر و نیاز دوستان به وزارت رفتم، نمی‌دانم چرا اسم امنیت که می‌آید مردم احساس نا امنی
می‌کنند! از درب مراجعین وارد شدم، همان حاج آقایی بود که در بند 209 هم در بازجویی ها حضور داشت، اسمش را نمی‌دانم، می‌گفت » حاج آقا» صدایم کنید!
بازجوی آخرم هم عوض شده بود، جوانی مودب اما جسور کارشناس پرونده شده بود، بازجوی جدید خود را حسین معرفی کرد! ( حسین بازجوی هفتم من است) برای خود چای ریخته بودند، اما این بار تعارفی به من نکردند، فهمیدم که
هوا پس است، این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست! می‌خواهند نسق بکشند! در ملاقات قبل 17 مورد ظلمی که در دولت احمدی‌نژاد بر من رفته بود را لیست کردم  تا رفع کنند، از جمله  عودت وسایل منزل و محل کارم که از تیر
ماه 88 برده بودند و هنوز پس نداده‌اند. اما در این جلسه بارقه امیدی از رفع مظالم نیست، جلسه در روز نخست دهه فجر انقلاب اسلامی ، فقط و فقط برای تهدید و ارعاب و اتمام حجت است، از مقاله » حسن کجاست » گله دارند،
می‌گویم عجیب است، خوب حسن منم، من را چرا در حبس کردید؟! از مقاله » نکاتی در مورد اعترافات قاتل علیمحمدی»  آزرده‌اند، اما به نظر می‌رسد آنچه موجب احضار من شده است اینها نیست، آنها از مقاله » آقازاده هتاک
آیت الله مهدوی کنی » خشمگین هستند! می گویند: او در حسینیه به تو اسائه ادب کرد، تو هم در حسینیه جواب می‌دادی، چرا در سایت؟ اما من فکر می‌کنم، جای این حرف ها در مجلس عزای اباعبدالله علیه السلام نیست، اینها مناسب
سایت و وبلاگ است و حرمت عزای حسین علیه السلام را باید نگاه داشت. زیاد بحث کردیم و گفتیم و شنیدیم، من در نهایت عرض کردم: شما با این روش‌ها چیزی برای نظام و انقلاب اسلامی باقی نمی‌گذارید و تلاش ما حفظ
اسلام ، انقلاب و ولایت فقیه است. حاج آقا می‌گفت: برای مطالب جدیدت هم گزارش تنظیم و کیفرخواست رد
می‌کنیم، پرونده‌ات را امنیتی می‌کنیم و می‌فرستیم دادگاه انقلاب! عرض کردم: مگر تا کنون غیر از این بوده است؟ گفت: فرق دارد، وقتی امنیتی شد، دیگر تجدید نظر هم ندارد!  گفتم: مگر محکمه بدون تجدید نظر هم می‌شود؟
گفت : بله قانون دادگاه‌های انقلاب تجدید نظر ندارد!  و من فقط متاثر شدم که به نام انقلاب، آیین دادرسی تعطیل می‌شود! راست می‌گوید، سابق چنین بود، نه تنها تجدید نظر نداشت، وکیل را هم راه نمی‌دادند، اما امروزه بهتر شده است، وکیل را برای ظاهر سازی می‌پذیرند، اما نه در دادسرا، در دادگاه هم از او کاری برنمی‌آید، از هیچ کس کاری بر نمی‌آید، اینها خدای
سبحان را هم نمی‌شناسند! بازجوی جدید گفت: حرف آخر را بزنم، دیگر ننویس!  عرض کردم: نویسنده اگر
ننویسد، می‌میرد!  گفت: قلم سیاسی نزن! هر چه می‌خواهی بنویس، سیاسی ننویس!  لحن کلامش بگونه ای بود که معنایش چنین می‌نمود که اگر بنویسی، می‌روی همان جایی که عرب نی انداخت! با خود» دو دو تا چهارتایی »  کردم، دیدم آنجا که عرب نی انداخت، نه قلم است نه دوات، نه کاغذ، نه مرکب، نه کتاب ، نه دفتر، نه سایت، نه وبلاگ، نه کامپیوتر، نه اینترنت، نه تلفن، نه تلویزیون، نه روزنامه و نه رادیو، نه روز و شب را می‌فهمی و نه زمان را درک می‌کنی، پس بهتر است مدتی به امام صادق علیه السلام اقتدا کنی و گرد این سیاست بی ناموس نگردی! اما سیاستمدار بی سیاست به چه ماند؟ به درخت بی بر یا عالم بی عمل؟ بیاد علی دایی افتادم که وقتی او را از مصاحبه در باره فوتبال منع کرده
بودند، از آب و هوا گفته بود، با خود گفتم، لابد من هم باید از آب و هوا بگویم! دیدم نه، علی دایی فقط فوتبال می‌داند، اما من آخوندزاده هستم، فرموده‌اند : » ولد العالم نصف العلم» و » لا ادری نصف العلم» پس » انا العالم ! » بله فرزند عالم بودن نصف علم است و نمی‌دانم هم نصف علم است ! پس من عالم هستم!   در ثانی، ما در فیضیه از متخصص شیر مرغ داریم تا پی
اچ دی جان آدمیزاد، ما همه فن حریفیم، بحمدالله در همه چیز باب اجتهاد باز است، ما صاحب نظر همه علوم هستیم و برمنکرش لعنت! تازه علوم محض راهم با پسوند اسلامی، اسلامیزه می‌کنیم. پس چند صباحی در حوزه دین ( یعنی همه حوزه ها) می‌نویسم، از قران و نهج البلاغه و روایات می‌ گوییم،  اگر نگویند که » سیاست ما عین دیانت ماست» و باز متهم به ورود به حوزه ممنوعه سیاست شویم! راستش می‌گویند این حرف مدرس نبوده‌است، اما در عمل سیاستش عین دیانتش بود و واقعاً دینمدار بود،امروز هم سیاست آقایان عین دیانتشان است و نمره سیاستشان  صفر است! باز حواسم پرت شد و سیاسی نوشتم، ببخشید، از طب اسلامی خرج می‌کنم، از چشم پزشکی می‌نویسم و چشم مردم را باز می‌کنم! با تجویز دارو مزاج آقایان را
کنترل می‌کنم – برای مملکت هم بهتر است – حتی تجویز همین افشره مرزه و عرق نعناع، بادشکن است و برای نفخ و باد معده بسیار مفید، همین یک قلم خیلی از حرف‌ها و نقل‌ها را کم می‌کند! گاهی دستی هم در شعر و شاعری
می‌بریم، اگر نگویند » زیر باران باید رفت» سیاسی است! اصلاً سر به کوه و بیابان می‌گذاریم و گاهی هم سفرنامه می‌نویسیم، به شرطی که باز به جمله : » اگر از خیس شدن بترسید، نمی‌توانید برای خود و همراهان راه باز کنید «
گیر ندهند! آموزش کشاورزی هم بد نیست، به قول امام جمعه شیراز: » فلاحت در فراغت! » دست آخر هم حاشیه ای به کتاب مستطاب آشپزی می‌زنیم و آش پشت پایی برای دوستان می‌پزیم که یک وجب روغن رویش  باشد، شاید به عنوان
اولین پست غیر سیاسی » آبگوشت بزباش» را تحریر کردیم! علی ای حال عذر مارا بپذیرید، ناچاریم مدتی برنامه آشپزی داشته باشیم، این شما و این هم آشپزی نوین!
موقع خداحافظی به برادران عرض کردم : » خدا قبول نکند! » و خودشان حکایت  شیرین » خدا قبول نکند» را در بازجویی های من خوانده بودند و می‌دانستند چه می‌گویم، بله آنها برای خدا و قربة الی الله ظلم می‌کنند! و من عرض کردم» خدا قبول نکند» و با آنها وعده سر پل صراط را گذاشتم، اگر باور
داشته باشند.
15 بهمن 1389  / مهدی خزعلی

دسته‌ها:عمومی برچسب‌ها: , ,

آقازاده هتاک آیت الله مهدوی کنی!

ژانویه 27, 2011 بیان دیدگاه

نمی‌خواستم جبهه‌ای جدید بگشایم، همان هشت اتهام قبلی برای هفت پشتم کافی است! دوستان می‌گفتند با پدرخوانده در نیافت، او نابودت می‌کند! مادرم به جان فرزندانم قسمم داد که بخاطر من و پدرت بگذر و جواب بی ادبی او را نده! من هم بخاطر مادر بسیاری از ناگفتنی ها را در سینه نگه می‌دارم! اما با توجه به ظلمی که بر من رفته است، فریاد را نه تنها جایز که واجب می‌دانم، که حق جل و علا فرمود: » لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم» » خداوند علنی کردن بدی دیگران را دوست ندارد مگر کسی که به او ظلم شده باشد»

من و سعید( آقازاده متکبر آیت الله مهدوی کنی) همدوره بودیم، دوره 23 مدرسه علوی، مصطفی خامنه‌ای هم با ما بود، یادش بخیر، فقط یک بار محافظین مرا به مدرسه رساندند، انگار آسمان را بر سرم خراب کرده بودند، احساس می‌کردم شده‌ام مثل شازده‌های  تی تیش مامانی، از خودم بدم می‌آمد، به خانه که برگشتم، گفتم: » من دیگر با راننده به مدرسه نمی‌روم، من خجالت می‌کشم» از فردای آنروز یا با اتوبوس می‌رفتم یا دوچرخه و بعدها موتوری خریدم و با موتور به مدرسه می‌رفتم، اما  آقایان را می‌رساندند.

هفته‌ای یک یا دو نوبت کوه می‌رفتیم، ساعت 2 نیمه شب می‌رفتیم و 7/5 مدرسه بودیم، آنروزها آقای مهدوی کنی در خانه محقری بالای میدان عشرت آباد زندگی می‌کرد، اتاق سعید رو به کوچه بود، از همان پنجره رو به کوچه صدایش می‌کردم و راهش می‌انداختم، سعید هر از گاهی با ما به کوه میآمد، مصطفی هم دوست داشت بیاید، اما هرگز توفیق نیافت.

پس از مدرسه، من در کنکور شرکت کردم و وارد دانشکده پزشکی شدم، مصطفی به مدرسه مجتهدی رفت و طلبه شد و سعید هم به دانشگاه پدرش – دانشگاه امام صادق – رفت! نمی دانم چه کرده بودند که دانشجویان نام دانشگاه امام صادق را به » زندان موسی ابن جعفر » تغییر داده بودند!

سال دوم دبیرستان بودیم که همگی عازم جبهه شدیم، اکثریت کلاس جبهه‌ای بودند، مصطفی تا پادگان امام حسین ما را همراهی کرد و به دلیل سرما خوردگی، آمدند و او را بردند. اما  پزشکان از همان اول به سعید گفته بودند که ترکش و تیر برایت ضرر دارد!  ما که بودیم، چرا باید آقازاده‌ها به خطر بیافتند، ما را برای جنگ ساخته‌اند و. آنها را برای ریاست، مثل خیلی دیگر از آقازاده ها!  آنها روحانی و آسمانی‌اند،  ما باید فدایی آقازاده ها باشیم!

این مقدمه را گفتم تا به درد دل خود برسم، هر اربعین، فارغ التحصیلان دوره 23 علوی ( کانون فرهنگی نور) 5 شب روضه داریم، هم فال است و هم تماشا، هم عزاداری اباعبدالله (ع) است و هم دیدار دوستان، از جمع ما مصطفی، همان سالها به حوزه رفت و ملبس شد و دیگر به جمع ما نیامد، پس از رهبری پدر شاید یک جلسه آمد، اما سعید که به دانشگاه رفته بود و تحصیلات دانشگاهی داشت، گاهی ما را مورد تفقد قرار می‌داد، چند سال پیش یکدفعه با لباس روحانیت ظاهر شد، البته  رفتارش هم عوض شد، طوردیگری صحبت می‌کرد، چند ماهی از ما کوچکتر بود، اما ژستی می گرفت که مرحوم پدر بزرگ ما نمی‌گرفت، نصیحتی می‌کرد که پدر پیر ما نمی‌کرد! نگاه عاقل اندر سفیهی به ما می‌کرد، خوب او عالم بود و ما جاهل! او روحانی بود و ما جسمانی! او لباس داشت و شاید ما را عریان و …برهنه می‌دید! بچه ها در دل به او می‌خندیدند و در ظاهر هیچ نمی‌گفتند، خودش را گم کرده بود، راستش علاوه بر عمامه مرحمتی پدر بزرگوارشان – که ارث پدری است و حقشان است – برای گل روی آقازاده یک رشته دکترای ارتباطات هم در دانشگاه تاسیس فرمودند که اولین دانشجویش همین آقازاده گل گلاب بود! حال شده بود حضرت حجة الاسلام و المسلمین دکتر سعید مهدوی کنی مدظله العالی ! فعلاً! وقطارالقاب و عناوین در راه است….!

حضرت آیت الله در دانشگاه امام صادق سلطنتی راه انداخته بود و او ولیعهدش بود، همه موسسین ( مثل آیت الله منتظری و آیت الله هاشمی رفسنجانی) را از سرشان باز کرده بودند، ولایت فقیه دانشگاه، معظم‌له بود، حرف ایشان فصل الخطاب بود! بنگاههای اقتصادی مهمی هم نظیر کارخانجات پوشاک جامعه و مجتمع تجاری نور( تقاطع ولیعصر و طالقانی) در اختیارشان بود، پس باید عمل به احتیاط می‌کردند، نکند پس از ارتحال حضرت آیت الله کسانی چشم طمع به دانشگاه بدوزند، پس در زمان حیات معظم له اختیارات را به دُردانه سپردند، امروز حاج سعید همه کاره دانشگاه است، البته حاجیه خانم هم ریاست دانشگاه امام صادق بانوان را دارند و دخترشان ( مریم خانم) هم معاونت می‌فرمایند، برای همسر سعید آقا هم در دانشگاه شغل و جایگاه مناسبی در نظر گرفته‌اند، خوب برای مدارک دکترای خانم ها هم فکری کرده‌اند! راستش مقطع دکتری فقط در دانشگاه آقایان بودو متاسفانه طبق اساسنامه ورود اناث مطلقاً ممنوع بود!  وبرای مریم خانم که چند بار در امتحان دکتری قبول نشده بود باید فکری می‌کردند، پس اساسنامه را عوض کردند و اجازه دادند که در مقطع دکتری زن هم وارد دانشگاه شود، احتمالاً آقایان در مقطع دکتری سنی ازشان گذشته‌است و دیگر از مردی افتاده‌اند!  از این تغییر اساسنامه فقط سرکار علیه مریم خانم استفاده کردند و یکی از نوچه‌ها – خانم عظیم زاده – که احتمالاً برای تنها نبودن سرکار علیه (مد ظلها) ایشان را تا دکتری مشایعت و خود نیز دکتر شدند!

دیگر حضرت آیت الله در خانه محقر عشرت آباد نبود، خانه مفصل دیگری را اجاره داده بود و درقصرخویش واقع در دانشگاه امام صادق زندگی می‌کرد، یادش بخیر، جلسه دوره کانون نور را من در آپارتمان استیجاری  خویش برگزار کردم، اما نوبت سعید آقا در دانشگاه امام صادق با هم امکانات دانشگاه برگزار شد، جای شما خالی، استخر و همه امکانات رفاهی مهیا بود، چه عیب دارد، این ها ملک طلق شان است و هر چه می‌خواهند می‌کنند. من تعجب می‌کنم از دانشجوی امام صادق علیه السلام که قال الصادق و قال الباقر می خواند و این زندگی اشرافی با بیت المال مسلمین را می بیند و دم بر نمی‌آرد! او می‌بیند که ریاست  و مدیریت دانشگاه را موروثی و خانوادگی کرده‌اند و صدایش در نمی‌آید!  می‌خواهید او در اصلاح مملکت کاری کند!

چقدر حاشیه رفتم، عرض می‌کردم امسال 5 شب روضه داشتیم تا شب اربعین، سعید آقا منت بر سرمان نهاد و شب آخر تشریف آوردند، من هم فکر می‌کردم او همکلاسی سابق است، نمی‌دانستم که بعد از انتخابات چه شده است! کنارش نشستم، ادای بابا بزرگ‌ها را درآورد و گفت: » من از دست شما ناراحتم!» تعجب کردم! من با او صنمی نداشتم، نه معامله‌ای و نه مسافرتی! اصلاً او را سالها ندیده‌ بودم، از وقتی برادرآمریکایی اماراتی ام باجناق او شده بود، رابطه ما کمتر و کمتر شده بود!

عرض کردم : » از چه ناراحتی» گفت : » تو آمریکایی شده‌ای! آمریکا برای تو کف می‌زند! کروبی را به خانه‌ات راه می‌دهی! » و صدایش را بلندتر و بلندتر می‌کرد که خدای ناکرده کسی ما را دوست نپندارد و در اعلام برائت سنگ تمام گذاشته باشد، او می‌ترسید دوستی با من یا سلام وعلیک با من ریاست آینده بر دانشگاه را از دستش خارج کند! پس با صدای بلند تر گفت: » آقا بلند شو برو، می‌ترسم به من سرایت کند، آمریکایی!» عرض کردم: » روزی که ما جبهه بودیم تو کجا بودی؟» ما دانشگاه امام صادق نداریم که چنین و چنان کنیم و ترس از دست دادنش را هم نداریم»  در آن جمع تنها سه نفر چون او فکر می‌کردند و حاضر بودند دوستی را بزنند و برنجانند بخاطر …، یکی از آنها – حسین – که رگ ولایتش باد کرده بود، جسورانه به من حمله ور شد، فحاشی می‌کرد، بجز ناسزاهای ناموسی که قابل ذکر نیست، فحشی داد که برای من عادی شده بود،‌راستش گفت:» الاغ» من که در سلول انفرادی هزار بار نوشته بودم » من خرم » و هزار بار دیگر هم می‌گویم، اگر ما خر نبودیم ، اینها بر ما حاکم نبودند! پس با لبخندی مهاجم بی ادب را بدرقه کردم، دوستان آمدند و او را بردند، برادرش آمد و از من عذرخواهی نمود و از صبر و تحمل من تشکر کرد.موقع خروج پیش رفتم تا حسین را ببوسم، با اهانتی دیگر راهش را کج کرد!

سومی آنها آمد و گفت : » شما که می بینید این اتفاقات می‌افتد در جلسات نیایید! » عرض کردم: » شما تحملتان را بیشتر کنید» گفت : » ما نمی‌توانیم تحمل کنیم» عرض کردم: » ما که شما را تحمل می‌کنیم، شما اگر تحمل ندارید، نیایید، اکثریت با ماست!»

دوستان که رفتار زشت اینها را دیدند، در گوشم نجوا می‌کردند و بر حال مملکت تاسف می‌خوردند! اما کسی چیزی نمی‌گفت، نکند پاپوشی….

6 بهمن 1389  / مهدی خزعلی

از بلخ تا درکه! ( سرزمین من )

ژانویه 11, 2011 بیان دیدگاه
سرزمین من !
دیروز درکه بودم، راستش با ورزش خودم را برای روزهای سخت آماده می‌کنم، امیدی به اصلاح این قوم ندارم، هر هفته کوه می‌روم و یک روز در میان نیز2 ساعت برنامه ورزشی سنگین دارم، دیروز در کوه صحنه ای دیدم که حیفم آمد با شما به اشتراک نگذارم.
پیرمردی از اهالی بلخ – زادگاه مولوی – سه تاری در دست می‌نواخت و می‌خواند، قطعه ای توجه مرا به خود جلب کرد، بسیار محزون این قطعه را می‌خواند، نام قطعه » سر زمین من » بود، با خود گفتم: » نکند روزی پیرمردی از تهران و شمیرانات  یا نیشابور و اصفهان در کوچه های کابل بنشیند و بنوازد و » سرزمین من » را زمزمه کند!
همین ، فقط همین، دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !
11 دیماه 1389 / مهدی خزعلی
دسته‌ها:عمومی برچسب‌ها: ,

دیدار با 4 تن از حضرات آیات مراجع در قم

ژانویه 11, 2011 بیان دیدگاه
دیروزقبل و بعد از مراسم چهلم فرزند علامه طباطبایی به منزل 4 تن از حضرات آیات رفتم، بنا ندارم نامی از آن بزرگواران برده شود، بجز یکی که سخت تقیه می فرمود و عمل به احتیاط! و بیشترمایل بود که احوالپرسی کند و از حال شخصی ام بپرسد و اینکه چرا بعید العهد شده ام و دیر به دیر به قم می‌آیم! بقیه دلی پر خون داشتند.
من نیز از آن بزرگواران خواستم تا بیشتر در دفاع از دین و ارزش‌ها مردم را یاری کنند، و گفتم که مردم از دین و روحانیت دارند ناامید می‌شوند و حیات مجدد روحانیت به دست خود شماست.
راجع به اعتصاب غذا، اقاریر در زندان و تحت فشار، انتقاد در نظام اسلامی و مسئله حدود و ثغور حفظ نظام اسلامی گفتگو کردم، ان شاءالله در باره هر کدام با جمع آرای مراجع دیگر مطلبی خواهم نوشت.
اجمالاً بگویم، حوزه قم  و مشهد و نجف، هنوز زنده است، هر چند خالی از نهنگ، اما دیر نباشد که صدای نفس نهنگ ها لرزه بر اندام جبارها بیاندازد. من مردم را باز هم به سوی روحانیت و مراجع دعوت می کنم و مراجع را به سوی مردم!
10 دیماه 1389  /  مهدی خزعلی
دسته‌ها:عمومی برچسب‌ها: , ,

مصاحبه مشرق‌نیوز با دکتر مهدی خزعلی در آستانه 9 دی

ژانویه 11, 2011 بیان دیدگاه
جمعه, 10 دی 1389 ساعت 14:33
فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
مشرق نیوز: تحلیل شما از انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری و حضور بی سابقه و مشارکت مردم در انتخابات چه بود؟
بحث انتخابات سال گذشته که تا قبل از آن به عنوان انتخابات نگاه می کردیم و دوستان پس از آن تعبیر انتخابات را دگرگون کردند. جناح اصولگرا آن را به براندازی، انقلاب نرم، انقلاب مخملی و رنگی و جناح اصلاح طلب هم به کودتا تعبیر کرد. فضا، علی رغم رد صلاحیت گسترده نامزدها، بین آقایان مهندس موسوی و احمدی نژاد برگزار شد. انتظار ما این بود انتخابات تا آخر به همین وضع بماند. برای ما مسایلی مطرح شد که حکم خط قرمز گرفت و گفتند درباره اش صحبت نکنیم و ما مجبوریم با دست و پای بسته در پشت این خطوط قرمز حرکت کنیم. ما آزادی بیان آقایان احمدی نژاد و مشایی و خانم فاطمه رجبی ورا نداریم…

مشرق نیوز: بگذارید این طور بپرسم، انتخابات در سال گذشته با مشارکت بالای مردم برگزار شد. مایلم در صورتی که قبول کنید تحلیل شما را از دلایل این مشارکت گسترده مردم بشنوم؟
تحلیل همین است. علی رغم تعداد اندک کاندیداها، مردم در یک فضای اعتراضی و نقد وضعیت موجود با یک شورونشاط  به صحنه آمدند. در واقع، مخالفین که رای نمی دادند را به پای صندوق کشید.

مشرق نیوز: طبق این تحلیل شما، مردم به خاطر انتقاد به عملکرد دولت نهم به پای صندوق آمدند؟
فضا، فضای نقد بود. نمی خواهم بگویم فقط مخالفین دولت نهم بودند. عمده رایی که آقای احمدی نژاد هم آورد به واسطه مخالفین عده دیگری بود. یعنی فضا، فضای نقادی بود. آقای احمدی نژاد در مناظره به ارکانی از نظام حمله کرد. آنهایی که مخالف این ارکان بودند، آمدند رای به احمدی نژاد دادند. این طرف هم، رقبای احمدی نژاد به تمام باورها و کارنامه جناح اصولگرا حمله می کردند. مخالفان اصولگرایان هم برای همین آمدند. صندوق انتخابات دهم، پر بود از نقد. تمام آرا را اگر بخواهیم تحلیل کنیم، بیش از 80 درصد را آرای منتقدین می دانم. صندوق نقادی و منتقدین بود. آیا نتیجه گرفتند و انتظاراتشان برآورده شد، باید از مردم پرسید. فکر می کنم فضای بعد از انتخابات اگر کنترل می شد تا به این فضا ی امنیتی نرسد، می توانستیم به بهره برداری برسیم که متاسفانه نشد. باید هر چه زودتر هم به فضای کنترل شده برگردیم و از تنش بیشتر خودداری کنیم.

مشرق نیوز: فرمودید فضای انتقاد در مخالفان و موافقان دولتها شکل گرفت. شما می گویید محرک رای دادن و مشارکت مردم فقط انتقاد به دولتهای نهم یا پیش از آن بود؟ آیا این حضور پر رنگ و گسترده، دلیل نفی عملکرد دولت نهم یا دولتهای قبل از آن را داشت؟
عرض کردم 80 درصد نفی بود. نفی دولت نهم به عنوان دولتی که قسمتی از اصولگرایان از آن پشتیبانی می کنند و دوم هم گذشته ای که آقای احمدی نژاد آن را از اول انقلاب تا زمان ریاست خود، نفی می کرد. او به مهندس گفت شما نماینده سه دولت هستید و هر سه را رد کرد و 24 سال انقلاب را زیر سئوال برد و با این کار رای را می خواست به سمت خود بکشد. اما نگویید این رای، بیعت با احمدی نژاد یا من است، این آرا «نه» به اشتباهات گذشته ما است. بسیاری ازآرای احمدی نژاد نه به اشتباهات ما انقلابیون بود( که خود را جدا از انقلاب نمی دانیم) اگر خطایی کردیم در دوران دولت جنگ و سازندگی و اصلاحات، هر خطایی که بوده، متعلق به انقلاب است. نمی توانیم خود را جدای این اشتباهات بدانیم. انقلابی شده و آمده ایم به سمت جمهوریت و اسلامیت برویم. دموکراسی را می خواستیم تمرین کنیم که خوب از عهده این مشق برنیامدیم. حالا آقای احمدی نژاد سه دوره را زیر سئوال می برد و رای جمع می کند. نگوییم بیعت با ما است. نفر مقابل هم به او «نه» گفت و رای آورد. می خواهم بگویم مردم نقادند و انتقاد دارند و به همه دولتها، چه سه دولت قبل از نهم، و چه این آخری، نقدهایی را وارد می دانند. همه رایها را به صندوق «نه» بگذارید.

مشرق نیوز: البته روی این تحلیل هم نقد وارد است. شما اولین و مهمترین انگیزه رای دهندگان را نه تنها مشارکت و ادای تکلیف، بلکه نقد می دانید. حالا به فرض (محال) که چنین چیزی صحت داشته باشد، آیا مردم اگر کاملا با این تعبیر شما می خواستند رای منفی و انتقادی بدهند، نمی توانستند آرای باطله بدهند؟
خوب، صغری و کبرای شما به این نتیجه نمی خواند. نه، ببینید، جمیع جهات این نیست که اگر کسی بیاید، همه چیز را نفی کند، مردم به او بله بگویند. کسی مثل رضا پهلوی اگر می آمد، سراپا نقد بود. او اگر می آمد، اولین سئوال مردم این بود که شما اگر حرفی داشتید پدر و پدربزرگتان آن مسایل را بر سر ایران نمی آورند.

مشرق نیوز: ولی شما فرمودید مردم به همدیگر حمله کردند و بعد رای آوردند. کسی که شما مثال می زنید به همه حمله می کرد، پس لابد مردم باید او را انتخاب می کردند؟
ببینید یک نقدی هست که یک فرد ناشناخته می کند. در انتخابات نهم احمدی نژاد فردی ناشناخته بود و دیکته نانوشته هم غلط ندارد.

مشرق نیوز: آقای دکتر سئوال بنده درباره انتخابات دهم است، نه نهم. درباره دوره ای حرف می زنیم که احمدی نژاد 4 سال رئیس جمهور بوده و خوب یا بد، دیکته نوشته؟
ببینید، در انتخابات نهم، آقای احمدی نژاد به آقای هاشمی رفسنجانی حمله کرد و رای آورد. در انتخابات دهم نیز در ادامه همان، دید بد نشد، این باربه ناطق و موسوی هم تعرض کرد و رسما در رسانه ملی گفت. کسی هم به وی معترض نشد که چرا گفتی؟ کسی نمی توانست انتخابات را متوقف کند و به این مسایل رسیدگی کند!. ایشان با وجودی که چند سال است آمده، هنوز با کسانی که سالها دولتداری کرده اند، فاصله دارد. رقبای وی نیز به همین عملکرد چند ساله و دیکته ای که نوشته، حمله می کنند و انتقاد دارند. فکر می کنم شوری که باعث شد مردم بیایند، دیدن اشکالات و فرصت نقد بود، در مناظره ها نیز با وجود شکستن حرمتها، فضایی شد که مردم دیدند به سمت دموکراسی و مناظره می روند و شور ایجاد شد. در آمریکا رقابتها در فضایی شکل می گیرد که نامزدها به همدیگر حمله می کنند، بعد رای می گیرند و روز بعد از رای گیری همه چیز تمام می شود. در انتخابات گذشته، این فضا بود، ولی تمام نشد. نبود محکمه ای که به اتهامات با حضور قضات مستقل و عادل رسیدگی کند، یکی از دلایل است. اگر دو طرف صبوری می کردند و آقای احمدی نژاد عوض نقد به گذشته انقلاب، به برنامه های خود می پرداخت و مردم نیزآزادانه تظاهرات می کردند، وضع گونه دیگری بود.

مشرق نیوز: آقای دکتر، شما می فرمایید همه مردم به دیدگاه نفی کاندیدایی که به او نقد داشتند آمدند، از سوی دیگری می گویید انتخابات دو قطبی بود و من برای نفی مثلا احمدی نژاد به رقیب او باید رای بدهم و بالعکس…
نه، انتخابات به معنای نفی و اثبات نیست. اسمش معلوم است: انتخابات است. یعنی بین گزینه ها، بهترین را انتخاب کردن. یا از بدتر به بد پناه بردن.

مشرق نیوز: ولی این با فرمایش قبلی شما متفاوت است. می گویید به دلیل مخالفت با کسی، مردم به رقیب او «بله» گفتند. الان حرفتان چیز دیگری شد؟
انتقاد یعنی تغییر. یعنی نقدهایی داریم. ولی این متضمن این نیست که اگر من به مثلا یکی رای دادم، یعنی «نه» به آن سه نفر دیگر. فضا، فضای نقد است. هر کسی به عنوان نقد آمده بود. من خودم چهار نفر را قبول نداشتم، ولی مجبور بودم بین اینها بهترین گزینه، خیر الموجودین را انتخاب کنم.

مشرق نیوز: این که باز هم متناقض فرمایش قبلی شما درباب نفی افراد و سیاستهاست؟
ببینید، در آن شرایط، دست ما بسته بود. چهار نفر بیشتر برای انتخاب پیش رو نداشتیم. وگرنه، بنده معتقد بودم هیچکدام از آنها برای آن پست، کافی نیست. انتظارات ما بیش از این ها بود، هیچ کس را قبول نداشتیم.

مشرق نیوز: اگر خودتان کاندیدا بودید، خودتان را قبول داشتید؟
آنوقت، بقیه ما را قبول نداشتند. من کاندیدا شدم و رد شدم. برای اینکه فضا از یک دست بودن خارج شود، به رقیب احمدی نژاد رای دادم. تنها راه فرار از دست پرسشگر زبل این است که بگویم من خودم را قبول داشتم، ولی رد صلاحیت شدم. راه دیگری نیست. واقعیت این است که ما انتقاد به آقای موسوی در دوره 8 ساله اش داشتیم، هنوز هم به ایشان انتقادهایی داریم که باز نشده، انتقاد به بقیه هم داشتیم.

مشرق نیوز: البته فکر می کنم این فرمایش شما، متناقض است. از یک جهت می فرمایید بر مبنای نقد گذشته به پای صندوق آمدیم و از سوی دیگر می فرمایید باید خیرالموجودین را انتخاب می کردیم؟
ببینید، بین این چهار نقد، کسی متمایل به احمدی نژاد است، چون به سه دولت گذشته نقد دارد و می خواهد «نه» به آنها بگوید.

مشرق نیوز: البته این نتیجه گیری هم خیلی ساده دیدن مسایل است، شاید کسی به احمدی نژاد رای داد چون به شعارهای او، برنامه ها یا کارهایش اعتقاد داشت؟
البته اینطور آدمها هم بودند. فکر می کنم 20 درصد از کسانی که به احمدی نژاد رای دادند، به خاطر سیب زمینی رای دادند، 20 درصد هم غسل کردند و قربة الی الله به او رای ارزشی دادند.

مشرق نیوز: البته درصدهای شما معلوم نیست از کجا آمده؟
اینها وحی منزل نیست. تفکر آقایان جناح حاکم این است که همه آمده اند بیعت کنند، کل آراء برای بیعت و جان نثاری آمده اند و لابد…

5 قسمت رای داده شد. آرایی به آقایان داده شد، یا باطله بود، ولی همه می گویند مشارکت بالا بود. مردم با این حضور، چه چیزی را می خواستند منتقل کنند؟
پیام اینها این بود که به وضع موجود اعتراض داریم و امید داریم که در وضع موجود تغییری ایجاد شود. که شاید نا امید شدند!

مشرق نیوز: ولی کسانی که به احمدی نژاد رای دادند که دقیقا وضع موجود را تثبیت کردند؟
نه، رای به احمدی نژاد، رای به ادامه روند نیست، او با نقدهمه گذشته انقلاب به میدان آمد، ایشان همه را زیر سئوال برد. ایشان بسته شدن روزنامه ها در زمان امام را هم مطرح کرد. ایشان فضای آزادی مطبوعات و سیاسی را در زمان آقای موسوی که زمان مرحوم امام هم بود، زیر سئوال برد. زمان آقایان هاشمی و خاتمی را فاسد معرفی کرد و بعد هم با کنایه و تلویح، همه را مفسد و دزد کرد. مردم هم می گفتند ایشان لیست دزدها را در جیب دارد و دزد می گیرد. نگویید رای مردم به وی، تایید وضعیت است.

مشرق نیوز: من نمی گویم تایید، انتقاد به تحلیل شما دارم. شما تمام مبنای تحلیل خود را بر نفی گذاشته اید بدون اینکه هیچ سهمی به مشارکت مردم برای مسایل دیگر از جمله تداوم دولت نهم بدهید؟
ببنید، کسانی بودند که ضد انقلاب بودند و به احمدی نژاد رای دادند و گفتند ایشان همه چیز را خراب می کند. من نمی گویم این تفکر درست است، کسی با این تفکر رای داده، یک نفر هم به خاطر نام امام زمان و امام حسین رای داده، ولی منتقدین بیشتر برای شعارهای ایشان درباره گرفتن دزدها و مبارزه با فساد رای دادند. یک طرف، طرف دیگر را دارای دزد و دروغگو معرفی می کند و طرف دیگر هم او را فاسد و دروغگو می خواند. برخی وجوه اشتراک و برخی اجتماع را می گیرند که نمی خواهم وارد جزئیات بشوم. آنها که اجتماع را می گیرند، همه را دزد و فاسد و دروغگو می بینند، آنها که اشتراک را می گیرند، همه را دروغگو می دانند!

مشرق نیوز: این همه البته تحلیلی است که شما بر اساس ذهنیت خاصتان می گویید. از لحاظ محتوایی هم ریشه تمام حرکت مردم را نفی همه چیز، حالا یا چهارساله دولت نهم، یا 24 سال دولتهای پیشین می دانید که جای بحث زیادی دارد، از لحاظ شکلی، به وجود آمدن فضای رقابت در انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟
به هر حال، مناظره ها موثر بود، میتینگها آزاد بود. البته  بعد از انتخابات، این راهپیمایی ها شد جرم که جای حرف دارد. قبل از انتخابات، راهپیمایی ها حلال بود، بعد از انتخابات حرام شد. اولین میتینگ بعد از انتخابات را احمدی نژاد در میدان ولی عصر برگزار کرد و به مردم توهین کرد. بعد هم که مخالفان اعتراض کردند، کارشان جرم و حرام تلقی شد.

مشرق نیوز: سئوالم درباره قبل «شکل مسایل قبل از انتخابات» است. نقش بزرگان کشور و نظام( بالاص رهبری) را در به وجود آمدن این شور و نشاط انتخابات چگونه ارزیابی می کنید؟
رهبری و مراجع تقلید در واقع باید پدرانه رفتارکنند و حداقل در ظاهر، به نفع یک کاندیدا ورود نمی کنند.

مشرق نیوز: در بحث مشارکت سئوال می پرسم، نه درباره اظهار نظر له یا علیه کاندیداها؟
طبعا همه دعوت به مشارکت کردند و رهبری هم این کار را انجام داد.

مشرق نیوز: مایل به ورود به این بحث نیستند؟
طبیعتا رهبری دعوت به انتخابات می کنند، مثل همه انتخاباتها، رسانه ملی هم کار می کند روی این قضیه.

مشرق نیوز: ولی قبول دارید که انتخابات قبلی، متفاوت بود با بقیه انتخابها، حداقل از لحاظ میزان مشارکت مردم کم نظیر بود؟
مگر رهبری در انتخابات قبل نبوده، یا گفته اند نیایید؟ در همه انتخابات، خواست نظام این است که انتخابات پرشور و با رای حداکثری باشد. این را به عنوان یک تغییر تعریف شده، نمی توان گفت. همیشه رهبری دعوت می کنند، ولی آن مناظره ها و نقدها در ایجاد فضای انتخاباتی موثر بود.

مشرق نیوز: خب صدا و سیما زیر نظر رهبری اداره می شود.؟
مناظره ها چیز خوبی بود. نقش آن را نمی توان انکار کرد. اگر رهبری این ابتکار را کردند، خیلی خوب است. منتهی مناظره ها باید ادامه پیدا می کرد تا مسایل حل شود. یعنی با بستن راههای صحبت، حرکت و تنش ایجاد می شود. هر چقدر راه اعتراضات مدنی را ببندیم، خطر رفتارهای خطرناک و زیرزمینی زیاد می شود. فرصت انتخابات محدود بود، اتهاماتی به افراد زده شد، نباید نگران می شدیم. آقایان باید می آمدند گفتنیها را در مقابل مردم بگویند. در رسانه ملی راجع به مسئولینی که هر کدام سالها امانتدار مردم در قوه مقننه و مجریه بودند، توهین شد. حق داشتند ایشان از خود دفاع کنند. الان هم راه حل این است که فضا باز شود، آقایان در صدا و سیما همین حرفها را ادامه دهند. هیچ اتفاقی هم نمی افتد.

مشرق نیوز: حالا سئوال این است که حوادث پس از انتخابات، خصوصا از روز 29 خرداد و اقامه نماز جمعه رهبری، آیا حوادث ادامه رقابتها و مناظره ها بود یا جنس دیگری داشت؟
شریعتی می گوید اگر به سئوال مردم پاسخ داده نشود، حرکت ایجاد می شود. نمی توان انتظار داشت سئوالات را پاسخ نگفت و همه جا آرام بماند. الان هم باید- علی رغم دیر شدن- به سئوالها پاسخ دهیم. پاسخ را قضات دادگاه های انقلاب نمی دهند. راههای ارتباطی همه اصلاح طلبان بسته شده، حتی نشریه پزشکی من لغو مجوز شده، چه انتظاری دارید، پا روی گلوی مردم می گذارید و دارید جانشان را می گیرید و می گویید : داد نزن و تقلا نکن !

مشرق نیوز: عذر می خواهم آقای دکتر، سئوالم درباره رویدادهای بعد از انتخابات بود؟
عرض می کنم. حرکت ایجاد می شود. من که نمی توانم از هیچ تریبونی استفاده کنم، حق میتینگ هم ندارم، از جایی، سئوالم سر باز می کند. بگذارید پزشک بیاید و این دمل چرکین را با درایت و تدبیر جراحی کند. بگذارید در صدا و سیما این حرفها زده شود. چه اشکالی دارد؟ به جای این کارها، باید گفتگو می کردند، نقدها شنیده شد. عده ای معتقد به اشکال در انتخابات بودند، نمی گویم اشکال بود یا نبود، چون می گویید سند بیاور، آنهم که دست خودتان است!  باید می آمدند حرفشان را در صدا و سیما می زدند.

مشرق نیوز: آقای دکتر، فکر می کنید کسی که در خیابان بانک آتش می زند و شیشه خرد می کند و فحش می دهد، ماشین چپ می کند، می آید در صدا و سیما حرف منطقی بزند؟
این شیشه ها بعد از بستن فضا شکسته شد. ابتدا هم از سوی جناح حاکم خشونت اعمال شد. از همان روزو شب انتخابات

مشرق نیوز: نه اتفاقا، صبح روز 23 خرداد از حوالی وزارت کشور و خیابان ولی عصر و ستاد مهندس موسوی، آغاز تحرکات خیابانی را شاهد بودیم؟
نه، ببینید، تمام شیشه های دفتر کار من خرد شد. وسایل روی میزم را تمام شکستند با لباس فرم !

مشرق نیوز: درباره روز 23 خرداد حرف می زنم.
من درباره روز 30 خرداد حرف می زنم. شما درباره بعد از نماز جمعه رهبری حرف زدید.

مشرق نیوز: آقای خزعلی، من سئوالم این است که حرکتهای خیابانی در 23 خرداد شروع شد و بعد از آن تا 29 خرداد همه گفتند اعتراض است و چشم پوشی شد. بعد چه توجیهی برای تحرکات خیابانی بود؟ این هم ادامه رقابت بود یا جنس دیگری داشت؟
به آن هم می رسیم. در 30 خرداد به دفتر کارم حمله شد. آمدند و شیشه ها و وسایل را شکستند. سنگ باران کردند. این را می گذارید پای اغتشاش؟ این ها که ماموران  حکومت بودند
در روز 23 خرداد، اوباش را همه دیدند که تلفن می شکستند، بانک آتش می زدند، شعار می دادند؟
من با موتور آن روز همه جا رفتم. عکس گرفتم از آدمهایی که به اسم بسیجی آمدند، آنها شیشه می شکستند. بسیجی منم که خیبر بودم، در عملیاتها بودم و شیشه مردم را هم نمی شکنم.

مشرق نیوز: اوباش با اثرات چاقو روی بازو و عربده کشان، شیشه می شکستند. عده دیگری هم بودند شکستند و آتش زدند و فیلم گرفتند و با افتخار در شبکه های تابلودار معاند و سیمای منافق پخش کردند و گفتند ما بودیم، شما می گویید این هم ادامه رقابت انتخاباتی بود؟
نه، من تمام این مسیر را رفتم و فیلم گرفتم. یکی قمه بسته بود و شیشه می شکست به عنوان حمایت از حکومت،  اولا آنچه من شاهد بودم، باتوم خوردن کارمندم در دفتر بود. مردم را کتک می زنید خوب درگیری می شود. روز عاشورا من دراطراف دانشگاه بودم. تا ظهر مردم را می زدند. بعد از ظهر جنگ مغلوبه شد، این طرفی ها غلبه کردند. نمی شود بگویید ما فقط بزنیم و دیگران نگاه کنند. من در حسینیه جماران با خانواده ام بودم، چماق بدستان ریختند و زدند، ما برگشتیم، توی خیابان یاسرهم می زدند. چه کسی هتک حرمت می کند؟ آن کسی که با باتوم مردم را می زند؟ یا آن که کتک می خورد؟

مشرق نیوز: ببینید، شبکه های ماهواره ای پخش کردند. تصویر و فیلم و عکس و شعارها را همه دیدند و شنیدند. فحشها و فضیحتها به بزرگ و کوچک و سوت زدن و هلهله کردن و کف زدن در روز عاشورا، به نظر شما ادامه شور انتخاباتی است؟
من که سوت و کف ندیدم. من در خیابان ها بودم، کسی که ابتدای شعارش » یاحسین» و ابوالفضل علمدار» است که حرمت امام حسین را نمی شکند!

مشرق نیوز: فیلمهایش هست. پخش هم شده، باز هم می گویید نبوده؟
بیارید من ببینم. کسی که این کارها را می کند، ماموریت دارد، او به دنبال پیراهن عثمان است. بارها به آقایان مراجع هم عرض کردم تذکر بدهید حرمت ماه حرام را نشکنند.

مشرق نیوز: می فرمایید آنها که بد و بی حسابی کردند، مامور بودند. این مامورها از کجا آمده بودند؟
از جناح راست  آمده بودند فضا را خراب کنند و بهره برداری سیاسی کنند. کسی که می گوید یا حسین ضد اباعبدالله نیست، حسین(ع) را برای مطامع خودخرج نکنیم. اهانت را کسانی کردند که گفتند اهانت شده، اهانت را کسانی پیراهن عثمان کنند. به خدا قسم کسی اهانت به قرآن نمی کند، به جز کسانی که می خواهند آن را سر نیزه کنند. در مملکت امام حسین(ع) کسی به آن بزرگوار اهانت نمی کند، مگر کسانی که می خواهند اهانت به او را پیراهن عثمان کنند و مخالفان را سرکوب نمایند.

مشرق نیوز: جناب خزعلی، اینها را گرفته اند و اعتراف کرده اند از بیرون مرزها ماموریت داشتند. سیمای منافق برنامه های زیادی می گذارد که فلانی و فلانی سمپات و سرپل ما بودند و در عاشورا دستگیر شدند و بیانیه می دهند. شما دارید از چه کسانی دفاع می کنید؟
اگر فردا هم گفتند بنده عضو انجمن پادشاهی هستم باور می کنید؟ من یک بسیجی هستم تا شهادت برادرم کنارش بودم. تا آخر هم می گوییم ما ایستاده ایم برای دفاع از انقلاب اسلامی و دفاع از ولایت فقیه از جانمان می گذریم، اما اینکارها دروغ است. به حرمت این ماه محرم، دروغ است. کسی در عاشورا اهانت نکرد. درگیری  بوده است اما شادی برای اباعبدالله الحسین هرگز نبوده است، مردم برای افتادن قاتل کسی که از بالای پل انداخته شد، شادی می کنند. ممکن است شادی کنند که یک قااتل از اسب و موتور افتاده. عصر عاشورا حسین دارد می جنگد، اگر یکی از سپاه عمر سعد به آتش می افتد، اهل بیت شادی می کنند. این شادی برای قتل شهدای کربلاست؟ نه، آنها بر سقوط یکی از قتله مسرورند.

مشرق نیوز: آقای دکتر، جسارتا دارد خلط مبحث و نقض غرض می شود. این حرفهایی که می زنید چه ارتباطی با هم دارد؟
شما می دانید مردم داشتند کشته می دادند، چگونه شاد بودند؟ پس بر زمین خوردن یک قاتل شادی کرده اند نه بر سوگ حسین(ع)

مشرق نیوز: آقای دکتر، روز عاشورا در همین خیابان عکس آتش می زنند، فیلم می گیرند، سوت می زنند، فحش می دهند، شعار ساختار شکن می دهند؟
ما موافق اینها نیستم. از هر طرف که باشد محکوم است

مشرق نیوز: پس این دیگر چه مدل رقابت انتخاباتی است که شما دفاع می کنید؟
نخیر، این مسایل را رد می کنیم. البته زدن مردم با باتوم هم رقابت انتخاباتی نیست. مردم را بی دلیل در خیابانها می گرفتند و می زدند. کهریزک هم رقابت انتخاباتی نیست.

مشرق نیوز: در درگیری که فحاشی می شود، ماشین و موتور و بانک آتش می زنند، نان و حلوا که قسم نمی کنند. وضعیت را شما دیده اید؟
من در روز عاشورا فقط رفته بودم ببینم. اتفاقا من در زاویه ای بودم که نزدیک چماق به دستان بودم. در تظاهرات نبودم. کنار نیروی انتظامی می رفتم تا صحنه ها را ببینم. من آغاز گر خشونت را چماق بدستان می دانم و مردم پس از آن جنایتها عصبانی شدند، وقتی از پل پرت می شوند، به سویشان تیراندازی می شود و با ماشین بر روی آنها می روند، می خواهید چه کنند، خوب کسی که عزیزش را زیر کرده اید و کشته اید، دیگر تعادل روانی ندارد، هر کاری از او سر می زند.

مشرق نیوز: آیا این جنس برخوردها، چه کسی که شعار می دهد، چه …
من معتقدم روز عاشورا اگر برخورد با مردم نمی شد، مردم عزاداریشان را می کردند و می رفتند، بله، شعارهای تند هم می دادند. اما مسالمت آمیز تمام می شد.

مشرق نیوز: شعارهای تند و مرگ بر و فحش و فضیحت را لابد باید ادامه انتخابات دانست؟

شعارهای تند سیاسی در ترمینولوژی (لغت شناسی) سیاسی دنیا پذیرفته شده است. حتی مرگ، مرگ را چطور حق داشتیم در قبل از انتخابات و قبل از انقلاب بگوییم، حق بود، چطور الان حق نیست؟ مرگ به عنوان کشتن و مردن نیست، آن تفکر را نفی می کنند.

مشرق نیوز: اسم افراد و بزرگان می آید، این هم اشکال ندارد؟
بگذارید بگویند مرگ بر من، مرگ بر خزعلی، خزعلی خدا نیست، اشکالی ندارد. جلوی امیرالمومنین به او گفتند خدا بکشدش کافر! . علی چه کرد؟ زد؟ کشت؟ نه، گفت جوابش را به همان اندازه بدهید و البته اگر ببخشید بهتر است. ما بالاتر از علی هستیم؟

مشرق نیوز: اگر هم بپذیریم در ترمینولوژی سیاسی دنیا، طلب مرگ کردن برای اشخاص، پذیرفته شده که به نظر شما قبل از انقلاب حق بوده و لابد حالا هم حق است...
اصلا می توانند بگویند مرگ بر خزعلی، خزعلی خدا نیست. یک انسان است که عده ای به او می گویند درود، عده ای می گویند مرگ..

مشرق نیوز: به آن هم می رسیم، عده ای شعار ساختارشکن می گویند، تابلوی خیابان پایین می کشند، عکس آتش می زنند و شما آن را مشروع می دانید…
نه نه، غلط است. لفظ مرگ به معنی کشتن نیست. نفی تفکر است، ولی تخریب، شکستن و آتش زدن و اهانت جرم است، نباید این کارها بشود.

مشرق نیوز: اجازه می دهید سئوالم را عرض کنم؟ بنا به فرمایش شد رد اشخاص و تفکرات با واژه «مرگ بر» پذیرفته شده و آتش زدن عکس…

نه، آتش زدن را نگفتم

مشرق نیوز: شما شعار مرگ سر دادن را مباح می کنید، پس لابد می گویید عکس هم کاغذ است، آن را هم می شود آتش زد. فرض محال بگیریم مجاز. ولی سئوال این است که با این کارها، ادامه فضای رقابت شکل می گیرد یا ساختارشکنی برای همه نظام سیاسی در پی دارد؟
در نهم دی راهپیمایی رسمی دولتی راه افتاد و رئیس خبرگان را مورد توهین قرار دادند. نمی خواهم از فرد دفاع کنم. اصلا من با همه مخالفم! من با مخالف هم مخالفم، خیالتان راحت باشد. من وامدار هیچکس نیستم، چپ و راست را هم قبول ندارم. دعوا سر اسلام و ارزشها نیست. اگر کسی تحت حمایت گارد باشد می تواند شیشه منزل مراجع را هم خراب کند و مردم را بزند؟ آنجا کتک زدن و توهین حلال است؟ بلکه مستحب است!

مشرق نیوز: آقای خزعلی، شما چرا به جای پاسخ به پرسش، مسایل را هر طور خواستید می فرمایید؟ سئوال بنده این بود: این کارهای روز عاشورا ساختار شکنی نیست؟
من اصلا با «:مرگ بر» گفتن کاملا مخالفم. اما این را جرم نمی‌دانم، نمی توان مردم را بخاطر تظاهرات مسالمت آمیز بدون سلاح مجازات کرد.

مشرق نیوز: آیا این جرم نیست که به مقامات رسمی کشور، توهین بکنند و فحاشی سر بدهند؟
جمله ما این است: اهانت، توهین، تخریب برای همه جرم است. در قانون هم بالاترین مجازاتها برای توهین را برای توهین به رهبر و بعد از او، سایر مسئولان پیش بینی کرده اند تا افراد غیر مسئول و عادی جامعه که توهین به آنها هم جرم است. اما مرگ گفتن جرم نیست و در عرف بین الملل نوعی اعتراض است، ولی باز هم مخالفیم. بهتر است مرگ نگوییم، حداقل به افراد مرگ نگوییم، به تفکر مرگ بگوییم، مثلاً » مرگ بر استبداد» از نظر شما اشکالی دارد؟ در عاشورا تخریب و اهانت را دو طرف کردند ولی آغاز گر مردم نبودند. آغازگر چماقداران تحت حمایت بودند.

مشرق نیوز: شما ابتدا مشروعیت به فحاشی می دهید و بعد از لحاظ اخلاقی اعلام مخالفت می کنید. در حیطه سیاسی، ممکن است کسی حرفهای اخلاقی شما را نپسندند ولی مسایل حقوقی که دیگر سلیقه بنده و شما نیست، توهین، جرم هست یا نیست؟
ببینید، در حوزه حقوقی، ما نمی توانیم هر کسی را که هر جای دنیا گفت مرگ بر آمریکا به حبس ببریم. مرگ بر آمریکا یک اعتراض مدنی و جایز است. من می گویم مرگ بر زید و عمر نگویید، خودتان را عرضه کنید. و اگر مرگ می گویید بر یک روش و شیوه باشد، مثلاً» مرگ بر دروغ»

مشرق نیوز: ما روایت یک اتفاق را قرار است بازخوانی کنیم. یعنی فحاشی، توهین و اهانت و آتش زدن و هلهله و شادی در روز عاشورا، در درگیری هم نان و حلوا قسمت نمی کنند، پلیس هم باید نظم را برقرار کند…
آغاز گر که بوده؟ کسی که قبل از انتخابات، فحش داد به مسئولان ! این کارها غلط است و آغازگر آن مردم نبودند. مشی فحش و ناسزا و زدن و شکستن ادامه دارد. هنوز هم به خانه مراجع حمله می کنند، هنوز در حاشیه نماز جمعه به دیگران ناسزا می گویند.

مشرق نیوز: جرقه های آغازین در روز 23 خرداد زده شد…
نه، جرقه در پیش از انتخابات زده شد، در مناظره ها اهانت به افراد غایب آغاز تشنج بود، روز انتخابات همه چیز قطع شد و ….

مشرق نیوز: اجازه می فرمایید سئوالم را عرض کنم؟ درباره عاشورا سئوال دارم آقای خزعلی، آیا این گفتمان خاص در روز عاشورا و برخوردهای فیزیکی، ادامه رقابت انتخاباتی بود؟
ما هم نمی خواهیم وارد انتخابات شویم. در عاشورا این حرکتها محکوم است و غلط، آغازگر این حرکتها اول محکوم است، دومی هم محکوم است چرا صبر نکرد تا قانون اجرا شود. البته  به کدام محکمه باید مراجعه کند؟ بگوییم جنازه ات را پیش کی ببر؟

مشرق نیوز: آقای دکتر، طرف شیشه می شکند، آتش می زند، بعد برود بگوید چه؟ بانک آتش زدم؟ رقابت انتخاباتی کردم؟
اول که آتش نمی زند، گاز اشک آور می زنند، برای خنثی کردن آتش می زند، می کشند او هم عصبانی می شود، حکومتی که هنوز قاتین موسوی و مقتول زیر چرخ خودروی انتظامی را قصاص نکرده چطور از جان و ناموس و عرض مردم می خواهد دفاع کند؟

مشرق نیوز: این دیگر، جسارت می کنم، تغییر در روایت عاشورای سال گذشته است.؟
نخیر، من رفتم. کسی را نمی گذاشتند توی خیابان نذری هم بخورد، صبح علی الطلوع،باباتوم می زدند، فراموش نکنید من در نزدیکی میدان انقلاب زندگی می کنم و در مرکز درگیری ها هستم، من از پشت پنجره ها هم شاهد جنایت ها بوده ام.

مشرق نیوز: آقای دکتر، در شهرهای دیگر، در برخی خیابانهای همین تهران هم برخی هیاتها زنجیرزنی کردند، سینه زنی کردند، علم و کتل گرداندند، عزاداریشان را هم کردند، ولی در برخی نقاط معدود، سوت زدن و کف زدن و فحش دادن و تابلو پایین آوردن و عکس آتش زدن و ماشین چپ کردن بود. نمی دانم اسم این عزاداری است یا رقابت انتخاباتی یا اغتشاش؟
نخیر، در تهران دسته جات درگیر بودند. کلی موتور آتش زدند در خیابانها، مردم جلوی موتور سوارها ی چماقدار طناب می بستند .

مشرق نیوز: پس شما که می فرمایید مامور بودند و حالا مردم شدند؟ آخر چه کسی بود رقابت انتخاباتی خود را با آتش زدن و عکس گرفتن ادامه داد؟
نخیر، مردم  با چماقداران وگارد مقابله می کردند. ولی کسی که می آمد و پنج ثانیه فیلم می گرفت و شعارهای ساختار شکن می داد، مامور خودشان بود.

مشرق نیوز: خود کی؟
کسانی که می خواستند تظاهرات مردم را زیر سئوال ببرند؟ کسانی که از رادیکال کردن فضا سود می برند

مشرق نیوز: یعنی حکومت را مسئول می دانید؟
نه، یک جناح خاص، فرض بکنید منافقین. دو گروه می خواهند تنش ایجاد کنند. یکی منافقینند و دومی تفکر جناحی مثل مشایی

مشرق نیوز: یعنی کسانی که خارج از مرزها هستند؟
نخیر، من همه بیرون از مرزها را نمی گویم، در نجف هم علمای اسلام را داریم.

مشرق نیوز: ولی علمای نجف که نمی خواهند اینجا وضعیت امنیتی درست کنند؟
نه، همان که شما می گویید، آدمهایی که معاند نظامند، الان از دعوا ما برادران استفاده می کنند مثل منافقین، که آمدند آتش دعوا را زیاد کردند، شعار دهنده می تواند منافق هم باشد، آن نفوذی برای تند کردن آتش است. دوم هم جناح دولت که می خواهند خشونت را بالا ببرند. معتقدیم اگر تو سرمان هم زدند باید صبر کنیم با سر شکسته و حق دفاع مشروع هم نداریم چون دشمن می خواهد سوء استفاده کند. این تصور ماست. فقط سر شکسته عرضه می کنیم، باز هم می خوریم. چون اگر بگوییم چرا زدید اتهام می زنند.

مشرق نیوز: نکته ای که فرموید بیرون از حیطه نظام، جمعیتهای ورشکسته ای در خارج از مرزها هستند و دلشان به حال ما نسوخته، آنها نقششان چه بود؟
قطعا در این حرکتها بهایی ها هم خوشحال شدند، نقش آفرینی کردند. منافقین نقش آفرینی کردند، سلطنت طلبان نش داشتند.

مشرق نیوز: اینها چقدر موثر بودند؟ شما درصدهایتان را خیلی دقیق می گویید، درصد اینها را هم تعیین کنید؟
خیلی کم است. اصلا به عدد نمی آیند، نباید اینها را بزرگ کنیم. اینها عددی نیستند که ما برایشان خیلی ارزش قایل شویم. جناح حاکم آنها را بزرگ می کند تا به نام آنها مومنین به انقلاب را هم بزند،

مشرق نیوز: آیا شما به این مسایل، تلقی فتنه می کنید؟
وقتی در جامعه، تشتت و اختلاف شکل می گیرد به تعبیر امیرالمومنین فتنه است. تشخیص حق و باطل در فتنه برای مردم دشوار می شود. تا جایی که وقتی علی در بین مردم است، مردم به او مراجعه می کنند- درفتنه جمل- می گویند:» یا علی؛ در یک طرف طلحه الخیر و سیف الاسلام زبیر و ام المومنین عایشه است و یک سو امیر المومنین(ع) ما چه کنیم؟ » حضرت می فرماید حق را بشناسید، بعد اهلش را و باطل را بشناسید و اهلش را. نمی گوییم کدام بر حق و باطل است. هر طرفی که دروغ و ظلم و تعدی و استبداد و ریا و تظاهر و دورنگی و نفاق باشد، باطل است. ارزشها معلوم است، صفا و راستی و صمیمیت و یکرنگی هر جا باشد، حق است. ممکن است حق و باطل در جایی ممزوج باشد مانند سرکه و شیره که تفکیک آن سخت است. تشخیص سخت است، هر کسی هم راههایی دارد که باید در نظام ارزشی او جستجو کرد.

مشرق نیوز: پس شما با تعبیر فتنه بر وقایع اخیر موافق هستید؟
بله. ولی در تشخیص عامل فتنه با شما تفاوت داریم

مشرق نیوز: در وقایع اخیر، آیا جنس را از نوع برخورد با دولت دهم و دستگاه امنیتی رئیس جمهور می دانید یا تاثیر آن را روی کل نظام می بینید؟
شروع حرکت، یک اعتراض انتخاباتی و نوع برخوردهای رقیب در مناظره ها و بعد از آن بود. شروع شعارها هدایت شده است، حتی در 25 خرداد کسی مرگ نمی گوید. بعد، مسیر عوض می شود به گونه ای با مردم برخورد شد که آنها عصبی شدند. عده ای هم سوءاستفاده کردند تا به شعارهای ساختار شکن برسند. باید هشیار باشیم تا به اینجا نرسیم. عده ای براندازند، عده ای ساختار شکنند. می خواهند تمام ارزشها نفی شود. باید جلوی آنها را گرفت. همانطور که می گوییم در روز قدس، آنهایی که روزه خواری کردند، شعار جمهوری ایرانی سر دادند، بدون وضو، با کفش به نماز ایستادند، رعایت هموطن روزه دار را نکردند، ازما نیستند. شعار نه غزه و نه لبنان دادند، از ما نیستند. آنهایی که شعار اصیل انقلاب را که در واقع برای آن انقلاب کردیم و جان دادیم یعنی جمهوری اسلامی را به جمهوری ایرانی تبدیل کردند، اینها هدف دارند. در دعوای بین اصحاب و فرزندان انقلاب، یک عده ای مثل بهاییها، منافقین، سلطنت طلبها شعارهایی را مطرح کردند که مال اصحاب دعوا نبود. طرفین انتخابات مومن به قانون اساسی و انقلاب بودند. عده ای آمدند شعارهایی مطرح کردند که اساس انقلاب را زیر سئوال بردند، ما قطعا با اینها مخالفیم و جلوشان می ایستیم. ما قطعا به عنوان سرباز و بسیجی انقلاب، در مقابل براندازها می ایستیم و از انقلاب و نظام دفاع می کنیم. ولی آقایانی که دولت را در دست گرفته اند، صاحب انقلاب نیستند. بیش از شماها در این انقلاب حق داریم و انقلاب به گردن ما حق دارد. هدایت خود را مدیون این انقلاب می دانیم. تفاوت ما با شما این است که افراد متفاوت و مخالف – مانند سکولارها و لیبرالها و به تعبیر امام حتی کمونیستها – را هم می پذیریم، به آنها هم ظلم نمی کنیم وحقوق شهروندی شان را محترم می شماریم وانتظار داریم به مذهب و دین ما هم تعدی نکنند و آنها هم باورهای ما را محترم بدارند.
*****  این متن مصاحبه آقای امیدوار بنی سلیم – خبرنگار مشرق نیوز – به مناسبت 9 دی بود با دکتر خزعلی *****
9 دیماه 1389

دسته‌ها:عمومی برچسب‌ها: ,
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.